دوست دارین با الهام‌دهنده‌ی اصلی خیلی از سریال‌های جنایی با درون مایه‌های ماورایی همچون ترو دتکتیو که سال قبل خیلی گُل کرد و همه یک دل نه صد دل عاشقش شدن،‌آشنا بشین؟ دوست دارین با سریالی که علاوه بر داشتن معماهای جنایی جذاب، از پیچیدگی‌های بی‌شمار داستانی که تا عمق سلول‌های خاکستری مغزتون پیش میره و قلقلکشون میده، رو به رو بشین؟ از فضاهای کوهستانی ، از شهر کوچیک با مردمان جالب که هر کدوم واسه خودشون داستان‌های خاصی دارن چی، خوشتون میاد دیگه نه؟ از شخصیت اولی بی نظیر و بی نقص با بازیگری فوق‌العاده چطور؟

چرا پس این همه سریال‌های جدید بی‌رمق و بی‌ایده و پُر از تکرار و تقلید رو نگاه میکنین؟ چرا دوست ندارین منبع غنی این ژانر جنایی معمایی رو ببینین و الکی وقتتون رو هدر ندین؟ توئین پیکز،‌ ساخته‌ی تاثیرگذار و محبوب دیوید لینچ کبیر در سال 1991 رو ببینین!



آشنایی با خالقان
دیوید لینچ رو بیشتر سینمادوستان میشناسن. کارگردانی که عشق پیچیدگی و مُخ ترکون بودن داستان و البته سورئال بودن فضای ساخته‌هاش هست. کسی که معمولاً فیلم‌هاش لقمه رو دور سرشون میچرخونن تا وارد دهن بکنن. لینچ حرفه‌ی کارگردانی خودش رو از سال 1977 با اولین فیلم خودش در همین فضای سورئال و ترسناک به نام Eraserhead شروع کرد. با وجود موفق بودن نسبی فیلم و تبدیل به اثری کالت شدن،‌اما فیلم بعدی لینچ "مرد فیل‌نما" بود که موفقیت فراوانی واسش به ارمغان آورد. از فیلم تجاری علمی-تخیلی Dune که بگذریم میرسیم به اثر معروف دیگه‌ی این کارگردان Blue Velvet که بین منتقدان جایگاه ویژه‌ای پیدا کرد. بعد از این فیلم‌ها بود که به کارگردانی کردن اثر تلویزیونی The Cowboy and the Frenchman در سال 1989 که برای یکی از شبکه‌های فرانسوی روی‌ آورد. در همین زمان بود که لینچ با دیگر خالق سریال توئین پیکز، مارک فراست آشنا شد. پروژه‌ای که این دو نفر اول میخواستن بسازن اثری بیوگرافی از زندگی مرلین مونرو، ستاره‌ی هالیوود بر اساس کتابی به نام The Goddess: The Secret Lives of Marilyn Monroe نوشته‌ی آنتونی سامرز بود. ولی به سرانجام نرسید. بعد با همدیگه میخواستن اثر کمدی One Saliva Bubble رو بسازن، که اینم هم کنسل شد. بعد از این اتفاقات وقتی لینچ و فراست در یک کافی شاب مشغول قهوه خوردن بودن، این ایده به ذهنشون رسید که جسدی رو آب دریاچه به ساحل میاره و اینجوری بود که با ادامه دادن این ایده، رسیدن به سومین پروژه ـشون که اسم اولیه‌ش Northwest Passage بود و در نهایت به توئین پیکز تغییر اسم داد. سریال درامی که در شهر کوهستانی و کوچکی از ایالت واشینگتون میگذشت و لاورا پالمر، دانش آموز دبیرستانی این شهر جسد مورد نظر بود که مورد تجاوز قرار گرفته و سپس به قتل رسیده بود.



به توئین پیکز خوش آمدید
داستان با پیدا شدن جسد لورا پالمر شروع میشه، اما با ورود شخصیت اول داستان مأمور ویژه FBI دیل کوپر به شهر برای حل پرونده داستان وارد جریان اصلی خود میشه. با شخصیت‌های فراوان داستان رو به رو میشه کسایی که هرکدوم به نوبه‌ی خودشون تاثیر عجیبی در داستان میذارن حتی کوچیک‌ترین و بی اهمیت‌ترین فردی که می‌بینین. مامور ویژه‌ای که در این راه علاوه بر کشف کردن مسائل ماوراءالطبیعه موجود در قضیه قتل ، با رازهای بی‌شمار اهالی این شهر کوچک هم رو به رو میشه و اونا رو بر ملا میکنه. به گفته‌ی لینچ پروژه از اول قرار بود تحقیقات پلیسی رو با زندگی معمولی مردم این منطقه مخلوط کنه. لینچ و فراست این ایده رو برای شبکه‌ی ABC بردن که موفق به دریافت چراغ سبز برای ساخت قسمت پایلوت و بعد هم ساخت هشت قسمت فصل اول شدند. اما فصل دوم دستور ساخت 22 قسمت رو دریافت کرد که خیلی سریع بعد از اتمام فصل اول ساخت اون شروع شده بود. لینچ که در زمان ساخت فصل دوم مشغول کارگردانی فیلم Wild at Heart بود فقط شش قسمت از 22 قسمت رو کارگردانی کرد و بقیه قسمت‌ها رو به کارگردان‌هایی که خودش انتخاب کرده بود، سپرد.

لینچ در چند قسمت سریال هم بازی کرد که نقش مأمور گوردون کول با مشکل شنوایی رو داشت. سریال با موفقیت عظیمی رو به رو شد که علاوه بر امریکا در چندین کشور دیگه هم ریتینگ بسیار بالایی داشت. ولی مدیران شبکه ABC گفتن که مردم علاقه‌شون کم کم داره از بین میره و خالقین رو مجبور کردن که هر چه زودتر قاتل لورا پالمر رو نشون بدن. لینچ و فراست هم قبول کردن که زودتر چهره‌ی قاتل رونمایی بشه ولی لینچ بعدها گفت که این قبول کردن یکی از بزرگترین اشتباهات حرفه‌ی کاری خودش بوده و کاملاً هم درست میگفته. چرا که به نظر منم بعد از مشخص شدن قاتل در قسمت هشتم فصل دوم، ده دوازده قسمت بعدی در مقایسه با قسمت‌های قبل و مخصوصاً فصل اول خیلی ضعیف‌ بودن و چیز خاصی برای ارائه نداشتن. ولی دو سه قسمت آخر دوباره سریال مسیر خودش رو پیدا کرد و قسمت آخر که خود لینچ کارگردانش بود، تبدیل به یکی از بهترین قسمت‌های کُل دو فصل تبدیل شد. با کلیف هنگر مُخ ترکونی که لینچ در باب اون گفته بود "اینی که دیدین پایان داستان نبود. پایانی بود که مردم درگیرش بشن و توش گیر کنن." البته این پایان فایده‌ای نداشت و سریال کنسل شد. لینچ بعد از کنسلی ، ساخت فیلم خودش Wild at Heart رو به پایان رسوند و دوباره به دنیای توئین پیکز برگشت ولی اینبار بدون مارک فراست، تا فیلم سینمایی به نام Twin Peaks: Fire Walk with Me رو در سال 1992 بسازه. فیلمی که چند روز قبل از کُشته شدن لورا رو روایت میکرد و فضاش خیلی تاریک‌تر از استانداردهای تلویزیون بود. البته فیلم با شکست تجاری رو به رو شد و منتقدان هم اون رو دوست نداشتن. تموم این عوامل دست به دست هم داد که لینچ از دنیای خاص توئین پیکز بیرون بره و تا مدت‌ها خبری ازش نباشه.



Damn Fine Coffee
الان با خودتون میگین چرا بشینم سریالی که کنسل شده رو ببینم، پایانش هم که کلیف هنگر بوده بدتر ! ولی بالاتر هم گفتم،‌سوال‌های اول متن رو دوباره بخونین. با اون سریال اولیه و اصلی آشنا بشین! ببینین که لینچ توی اون زمان در مدیوم تلویزیون چه فضای بی‌نظیر و چه شخصیت‌های دوست داشتنی رو در این ژانر خلق کرد. قرار نیست زیاد مثل فیلم‌های "بزرگراه گمشده" و "مالهالند درایو" درگیر بشین و قرار نیست در حد فیلم‌های The Straight Story و Wild at Heart با عشق و عاشقی و مهر و محبت رو به رو بشین. سریال مخلوطی از تموم ویژگی‌ها و المان‌های خاص لینچی هستش. اصلاً لینچ رو دوست ندارین و کارهاش رو هم ندیدن؟ از فضای پلیسی جنایی خارق‌العاده‌ش که ناخودآگاه جذبتون میکنه لذت ببرین. به روابط بین شخصیت‌ها و خاص بودنش علاقه دارین؟ یک دونه مأمور دیل کوپر با شور و شوق تموم نشدنی واسه هفت پشتتون بسه! بماند شخصیت‌های جالب و به یادموندنی مثل آدری هورن، شلی جانسون و دانا هی‌وارد که هر سه تاشون از همکلاسی‌های لورا بودن و در جای جای داستان نقش‌های کلیدی داشتن و بازی بازیگرهاشون اونا رو دلچسب‌تر هم کرد. ولی بازم میگم، شما فقط کافیه منتظر ورود دیل کوپر با بازی کایل مک‌لاکلان به شهر باشین، نحوه‌ی برخوردش با مسائل باشین، منتظر قهوه خوردن‌هاش باشین تا بفهمین چی میگم! شک نکنین بخاطر کوپر هم شده سریال رو تا آخرین قسمت خیلی سریع می‌بینین.

البته وقتی بالاتر از موفقیت سریال گفتم باید به نامزد شدن در چهارده بخش جوایز اِمی و برنده شدن در سه بخش اصلی گلدن گلوب (بهترین درام، بهترین بازیگر نقش اول مرد و بهترین بازیگر مکمل زن) هم اشاره بکنم.شاید کسی دنبال تعداد جوایز این سریال هم باشه! بازم دوست ندارین ببینین؟ هنوز اینکه داستان تموم نشده اذیتتون میکنه؟ پس بهتره اگه خبر ندارین،بذارین یک خبر خیلی خوب بدم که تموم عاشقان سریال رو بی قرار کرده است. چند ماه قبل بعد از زمزمه‌های فراوان که لینچ میخواد ادامه داستان رو بسازه، بالاخره به طور رسمی اعلام شد شبکه شوتایم مینی سریال جدیدی از توئین پیکز با کارگردانی و نویسندگی هر دو خالق اصلی سریال، لینچ و فراست در دستور ساخت قرار داده و 9 قسمت برای پایان دادن این ماجرای پر از رمز و راز قتل لورا پالمر در سالگرد بیست و پنج سالگی سریال در نظر گرفته است. تا اون موقع شاید صبر پیشه کردن سخت باشه. خُب پس بهتره بدونین که کتاب The Secret Lives of Twin Peaks هم قراره آخر سال میلادی 2015 بیاد که فراست اون رو مینویسه و بهمون میگه که توی 25 سال چی به سر شخصیت‌های داستان اومده. ولی مینی سریال در سال 2016 پخش میشه. متن اینجا به پایان میرسه و بیشتر از این دیگه نباید تعریف و تمجید کردن واسه این اثر کالت و به یادموندنی لینچ و فراست رو بکنم. امیدوارم سریال رو ببینین و مثل تموم عاشقان اون دیوونه‌ش بشین!

برگرفته از TvShow