دیکتاتور(TYRANT) سریالی بود که خیلی‌ها می‌خواستند ببینند که با این اتفاقات جاری، خاور میانه از دید آمریکا چگونه به تصویر کشیده می‌شود. ضمناً شخصیت بسام و بشار اسد شباهت‌هایی مانند تحصیل آن‌ها در خارج از کشورشان و پزشک بودن هر دویشان دارند که گفته می‌شود داستان به زندگی بشار اسد بسیار نزدیک است.

مسلماً در سریال‌های آمریکایی چهره خونین خاور میانه و تروریست‌های عرب را زیاد می‌توان دید اما درون جوی که بعد از دگرگونی‌هایی که اخیراً در جهان اعراب با سرنگونی دیکتاتوری‌های سکولار بوجود آمد این سریال توجه زیادی به خود جلب کرد. بدلیل بررسی سریال ممکن است نوشته‌ها حاوی اسپویلر باشد بنابراین توصیه می کنم کسانی که سریال را هنوز ندیده‌اند خواندن بقیه این نوشته را رها کنند.



بنظر شما اتفاقی که در پایان سریال افتاد قابل پیش بینی بود یا نه؟ می‌شد احتمال داد که نقشه کودتای بسام (Adam Rayner) با هدف بدست گرفتن قدرت حاکم که در یک چشم بهم زدن کشیده بود قابل اجرا نباشد. بسام که در دوران جوانی سرزمینش را ترک کرده بود و بعد از بازگشت با تصور اینکه از همه مشکلات و مسائل مملکتی آگاه است و می‌تواند آن را اصلاح کند، تصمیم می‌گیرد ناجی سرزمینش شود. اما حقیقت تلخ این بود که دنیایی که وارد آن شده بود بر خلاف تصوراتش بسیار پیچیده بود.


جمال که به عنوان یک دیکتاتور شناخته می‌شد، وابستگی به خانواده‌اش و علائم ضعف و عقده نداشتن دوران کودکی‌اش در طول فصل به نمایش گذاشته می‌شد که همین می‌توانست باعث احساس همدردی بیننده با او شد. باید اعتراف کرد شخصیت جمال با آن همه کله شقی و وحشتناک بودنش و احساس ترس و خستگی از تمام زندگی‌اش و دوران موجود که در پس آن نهفته بود با بازی فوق العاده "اشرف برهوم"(Ashraf Barhom) بخوبی به تصویر کشیده شده بود. اما بسام که سال‌ها در لس آنجلس آمریکا بعنوان پزشک کودکان زندگی کرده و طرفدار دموکراسی آنجا بوده، با توجه به تمام ایده آل‌هایش و با وجود وحشتی که از عکس العمل برادرش داشت قصد براندازی او را می‌کند، دردناک‌تر اینکه در اواخر قسمت پایانی حتی یک ذره از احساس نا امیدی که در چهره جمال نسبت به برادرش دیده شد دراو وجود نداشت. یعنی کسی که بخاطر برنگشتن به آبودین سال‌ها مقاومت کرده، به محض اینکه به کشورش پا می‌گذارد از پوست خود خارج شده و تبدیل به آدمی دلتنگ برای قدرت شده و اعتقاد کامل دارد که از تمام اوضاع کشور مطلع می‌باشد. شاید بهترین چیزی که این سریال انعکاس داد برخورد دو دنیای کاملاً متفاوت بود. جمال به دلیل دسترسی نداشتن به بسیاری از موارد دنیای مدرن قطعاً خیلی چیزها را نمی‌دانست و بسام که در آن دنیا رشد کرده بود. همین تفاوت صورت خطرناکی به خود گرفت. بعد از اینکه مشخص شد کارها آنطور که باید پیش نمی‌رود. همانطور که نقشه کودتای بسام به دردی نخورد، اعتماد خانواده‌اش را هم به شدت از دست داد.



شاید روحی را میبینیم که هنوز می توان نجات داد. چون همانطور که مولی همسر بسام در قسمت آخرگفت "هممون مطمئن بودیم کسی که به این راحتی به همه دروغ میگه به محض اینکه به قدرت برسه دیگه نمیتونیم اونو بشناسیم.". با در نظر گرفتن انصراف آمریکا در آخرین لحظه از پشتیبانی طرح کودتا و تأثیر آن برروی بسام، مشخص شد بسام آنطور که تصور می‌کرد قدم‌های مطمئنی برنداشته و شاید هم در میدان بین المللی به اندازه برادرش و همسر او با تجربه نبوده. این نشان دهنده دنیای خیالی مردی بود که فکر می‌کرد می‌تواند برادرش را با "روش متقاعد کردن" از قدرت برکنار کند و نقشه‌هایی را اجرا کند که با عقل سلیم طرح ریزی نشده و حتی با اعتماد کورکورانه به خودش حرکت می‌کند که بعد از دست کشیدن حمایت آمریکا از کودتا، غرور و لجبازی بسام نتوانست این را قبول کند و بین او و لی که در انجام کودتا از او حمایت استراتژیکی میکرد این حرفها رد و بدل شد: بسام : تو چقدر از خود راضی هستی... لی : در اصل از خود راضی بودن تصور اینه که یه شبه بشه به آبودین دموکراسی آورد.


نویسندگان سریال دو نفر نویسندگان هوارد گوردون (Howard Gordon) و گیددون راف (Gideon Raff) از نویسندگان "Homeland" و گرگ رایت (Craig Wright) نویسنده "Six Feet Under" می باشند.


منبع : movieaye