خوش آمدید، جهت استفاده از امکانات سایت از طریق آیکون روبرو ثبت نام کنید
آخرین اخبار و مطالب سینما
  •  
  •  
  • تاپیکهای مهم


    advertisement advertisement

    صفحه 4 از 11 نخستنخست 12345678910 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از 31 به 40 از 108

    موضوع: ▌ ديالوگ هاي ماندگار ☼▌

    1. Top | #1

      تاریخ عضویت
      24 Nov 2012
      محل سکونت
      اخراجی از WMHS
      نوشته ها
      519
      سپاس
      3,625
      سپاس شده 3,318 در 553 پست

      پیش فرض ▌ ديالوگ هاي ماندگار ☼▌

      + ويرايش خواهد شد+

      «طنز یعنی گریه کردن قاه قاه، طنز یعنی خنده کردن آه آه.»



    2. 21 کاربر از پست مفید UniQue تشکر کرده اند.


    3. تاپیک های ویژه
    4. Top | #31

      تاریخ عضویت
      24 Nov 2012
      محل سکونت
      اخراجی از WMHS
      نوشته ها
      519
      سپاس
      3,625
      سپاس شده 3,318 در 553 پست

      پیش فرض پاسخ : ▌ ديالوگ هاي ماندگار ☼▌



      The Perks of Being a Wallflower 2012



      چارلــــــی : بابا میشه 30 دلار بهم بدی؟
      پدر چارلی : 20 دلار؟!
      پدر چارلی : 10 دلارو میخوای چی کار کنی ؟!
      چارلــــــی : قراره خونه سم بابا نوئل نا شناس بذاریم
      ............... تو دنیا این کارو بیشتر از هر چیزی دوست داره خواهش میکنم.
      پدر چارلی : خوش بگذره

      «طنز یعنی گریه کردن قاه قاه، طنز یعنی خنده کردن آه آه.»



    5. 10 کاربر از پست مفید UniQue تشکر کرده اند.


    6. تاپیک های ویژه
    7. Top | #32

      تاریخ عضویت
      27 Oct 2012
      محل سکونت
      IRaN
      نوشته ها
      1,592
      سپاس
      11,490
      سپاس شده 14,418 در 3,076 پست
      نوشته های وبلاگ
      8

      پیش فرض پاسخ : ▌ ديالوگ هاي ماندگار ☼▌

      هاوس/شرلوک هولمز . غرور زیادی که تو حرفای این دو شخصیت هست باعث ایجاد دیالوگهای خنده دار و جالبی میشه.

      --------

      قسمت اول شرلوک

      واتسون: به پلیس چیزی گفتی؟
      شرلوک: 4 نفر مرده ان، وقت ندارم با پلیس حرف بزنم
      واتسون: پس چرا با من حرف می زنی؟
      شرلوک: چون خانوم هادسون جمجمه ام رو برداشته!
      واتسون: پس من در واقع جایگزین جمجمه تو هستم؟
      شرلوک: راحت باش، داری کارتُ خوب انجام میدی!!

      پ.ن: منظورشون از جمجمه، اسکلت ناحیه سره که به صورت تزئینی تو خونه شرلوک استفاده میشده

      I consider myself a realist, but in philosophical terms, I'm what's called a pessimist







    8. 8 کاربر از پست مفید Sor3na تشکر کرده اند.


    9. Top | #33

      تاریخ عضویت
      27 Oct 2012
      محل سکونت
      IRaN
      نوشته ها
      1,592
      سپاس
      11,490
      سپاس شده 14,418 در 3,076 پست
      نوشته های وبلاگ
      8

      پیش فرض پاسخ : ▌ ديالوگ هاي ماندگار ☼▌




      ند استارک: فکر مي کني زندگيم خيلي برام ارزش داره که بخوام شرافتم رو به خاطرِ چند سال بيشتر زندگي کردن از بين ببرم؟
      که چي؟ تو با بازيگرها بزرگ شدي تو حقه هاي اونا رو ياد گرفتي خوب هم ياد گرفتي ولي من با سربازها بزرگ شدم
      خيلي وقتِ پيش ياد گرفتم که چطور بميرم!!

      I consider myself a realist, but in philosophical terms, I'm what's called a pessimist







    10. 10 کاربر از پست مفید Sor3na تشکر کرده اند.


    11. Top | #34

      تاریخ عضویت
      27 Oct 2012
      محل سکونت
      IRaN
      نوشته ها
      1,592
      سپاس
      11,490
      سپاس شده 14,418 در 3,076 پست
      نوشته های وبلاگ
      8

      پیش فرض پاسخ : ▌ ديالوگ هاي ماندگار ☼▌



      یه دیالوگ از فصل اول هاوس.

      -----

      مریض: مفاصلم خيلي درد مي کنن و اين اواخر همش احساس مي کردم مريضم
      شايد بيش از اندازه ورزش مي کنم آخه من دوي ماراتن کار مي کنم، 10مايل
      در روز مي دوم ولي اصلاً وزنم کم نمي شه

      هاوس: تو يه انگل داري!

      مریض: مثل يه کرم نواري چيزي؟
      مي تونين کاريش بکنين؟

      هاوس: فقط تا حدود يه ماه ديگه
      بعد از اون ديگه غيرقانوني مي شه درآوردنش
      البته به جز چند تا ايالت

      اما نگران نباش
      خيلي زن ها ياد مي گيرن چطوري اين انگل رو قبول کنن
      براش اسم مي ذارن، لباساي کوچولو تنش مي کنن
      براش با باقي انگل ها قرارِ بازي مي ذارن

      I consider myself a realist, but in philosophical terms, I'm what's called a pessimist







    12. 7 کاربر از پست مفید Sor3na تشکر کرده اند.


    13. Top | #35

      تاریخ عضویت
      27 Oct 2012
      محل سکونت
      IRaN
      نوشته ها
      1,592
      سپاس
      11,490
      سپاس شده 14,418 در 3,076 پست
      نوشته های وبلاگ
      8

      پیش فرض پاسخ : ▌ ديالوگ هاي ماندگار ☼▌

      دیالوگ های فصل 4ام Game of thrones عالی بودن.


      ---------------------------


      لرد بیلیش : مردی بدون انگیزه ی قتل مردیه که هیچ کس بهش مظنون نمیشه!

      ---------------------------

      لرد بیلیش : مردان زیادی ، کم خطر میکنن زندگیشون رو در اجتناب از خطر سپری میکنن و بعدش میمیرن

      من خطر هر چیزی رو به جون میخرم تا چیزی رو که میخوام به دست بیارم

      سانسا : و شما چی میخواین ؟

      لرد بیلیش : همه چیز !!

      I consider myself a realist, but in philosophical terms, I'm what's called a pessimist







    14. 6 کاربر از پست مفید Sor3na تشکر کرده اند.


    15. Top | #36

      تاریخ عضویت
      27 Oct 2012
      محل سکونت
      IRaN
      نوشته ها
      1,592
      سپاس
      11,490
      سپاس شده 14,418 در 3,076 پست
      نوشته های وبلاگ
      8

      پیش فرض پاسخ : ▌ ديالوگ هاي ماندگار ☼▌


      Two And A Half Men S01E12

      زنگ در میخوره...

      چارلی: ساعت دو ـه نصفه شبه. بهتره خود ِ خدا باشه!

      چارلی درو باز می کنه و مگان فاکس رو پشت در میبینه



      چارلی: Oh God !!

    16. 5 کاربر از پست مفید Sor3na تشکر کرده اند.


    17. Top | #37

      تاریخ عضویت
      03 Jun 2013
      محل سکونت
      A Home at the End of the World
      نوشته ها
      2,125
      سپاس
      10,525
      سپاس شده 25,829 در 5,978 پست

      پیش فرض پاسخ : ▌ ديالوگ هاي ماندگار ☼▌




      سریال 24 - Live Another Day
      قسمت آخر

      رئیس جمهور هلر :روز قبل از روزي که لندن رو ترک کردم توي دفترم نشسته بودم

      به عکس يه زن زيبا که روي ميزم بود نگاه ميکردم

      همش بهش زل ميزدم

      از اولين روز رياست جمهوريم روي ميزم بوده

      و ميدونستم که اون زن رو ميشناختم

      ولي نميتونستم اسمش رو بياد بيارم

      ده ثانيه، 15 ثانيه گذشت
      بعد، پوف
      به يادم اومد

      آدري بود

      هر اتفاقي که امروز بيافته رو يادم نميمونه

      هيچي رو ديگه بياد نميارم

      بعدا ديگه يادم نمياد که دختري داشتم که به وضع وحشتاکي مُرده


    18. 2 کاربر از پست مفید Mohamad تشکر کرده اند.


    19. Top | #38

      تاریخ عضویت
      03 Jun 2013
      محل سکونت
      A Home at the End of the World
      نوشته ها
      2,125
      سپاس
      10,525
      سپاس شده 25,829 در 5,978 پست

      پیش فرض پاسخ : ▌ ديالوگ هاي ماندگار ☼▌





      sin city 2005

      لوسیل: «زندون برات جهنم بود مارو؛ این‏بار حبس ابد می‏گیری.»
      مارو: «جهنم اینه که هر روز از خواب بیدار بشی و حتی ندونی چرا زنده‏ای.»
      ویرایش توسط Mohamad : 11-29-2014 در ساعت 07:43 PM


    20. 5 کاربر از پست مفید Mohamad تشکر کرده اند.


    21. Top | #39

      تاریخ عضویت
      27 Oct 2012
      محل سکونت
      IRaN
      نوشته ها
      1,592
      سپاس
      11,490
      سپاس شده 14,418 در 3,076 پست
      نوشته های وبلاگ
      8

      پیش فرض پاسخ : ▌ ديالوگ هاي ماندگار ☼▌

      همچنان از دیدن اپیزود های تکراری فصلای قبل بیگ بنگ لذت میبرم.
      این یکی تیکه خیلی قشنگی به سریال "هیرویز" بود.

      قسمت 21 از فصل 6 شلدون از کنسل شدن سریال "آلفاها" ناراحت شد و شروع کرد از کنسلی ها حرف زدن!

      -------------------------

      "فايرفلاي" اخرش رو تو يه فيلم جمع و جور کرد
      (يکي از سريال هاي علمي تخيلي)

      "بافي، قاتل خون اشام ها" به عنوان يه
      کميک بوک ادامه پيدا کرد

      "قهرمانان" تدريجا کيفيت رو فصل به فصل پايين اورد
      تا جايي که از تموم شدنش خدارو شکر کرديم.

      I consider myself a realist, but in philosophical terms, I'm what's called a pessimist







    22. 5 کاربر از پست مفید Sor3na تشکر کرده اند.


    23. Top | #40


      تاریخ عضویت
      08 Dec 2014
      محل سکونت
      زیر آسمان شهر
      سن
      26
      نوشته ها
      80
      سپاس
      199
      سپاس شده 695 در 92 پست

      پیش فرض پاسخ : ▌ ديالوگ هاي ماندگار ☼▌

      مک مورفی(جک نیکلسون): فرار از اینجا آسون تر از اونیه که فکر کنی.


      برامدین(ویل سامپسون): شاید برای تو اینطور باشه، چون از من عاقل تری.
      مک مورفی: خب رئیس، عوضش تو هم از تنه یه درخت بزرگ تری.


      برامدین: پدر من هم مرد بزرگی بود، هرکاری هم که دلش می‌خواست می کرد. برای همین هم خردش کردن...آخرین باری که پدرم رو دیدم، از بس کتک خورده بود، کور شده بود. فقط برای اینکه یه سرخ پوست کله شق بود و حقش رو از سفیدپوست‌ها می خواست.
      تو این سرزمین صدای هرکسی بلند بشه، خدمتش می‌رسند...


      One Flew Over The Cuckoo's Nest




    24. 5 کاربر از پست مفید Mehdi.S تشکر کرده اند.


    صفحه 4 از 11 نخستنخست 12345678910 ... آخرینآخرین

    کلمات کلیدی این موضوع

    علاقه مندي ها (Bookmarks)

    علاقه مندي ها (Bookmarks)

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  
    اکنون ساعت 03:17 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
    Copyright © Show-Time.iR .All rights reserved.
    Designed by: VbIran , Show-Time , ErfanGraph , XboxIran